ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
چرا ما آدم و انسان نباشیم
چرا ما آدم و انسان نباشیمبه نیرنگ و ریا از هم بپاشیم
مگر نه اینکه شیطان رانده گردید
ز حق غافل شد و درمانده گردید
مدام با وسوسه او در ستیزیم
گریزان ازخود و مردم گریزیم
مگر نه اینکه دین ما یقین است
بود اسلام ناب و دین همین است
چرا ما ادم و انسان نباشیم
چرا یگ تن نه و از هم جدا شیم
نماز باشد ستون دین و ایمان
سعادت در رهش باشد فراوان
چو چشم خود ز نامحرم ببندیم
به جنت شاد باشیم و بخندیم
دروغ و غیبت و تهمت چه دارد
بجز اتش وجزخفت ندارد
مگر نه اینکه ما از خاک هستیم
ز بعد چندی در افلاک هستیم
چنان عزت بما داده خداوند
ملائک هم به آدم سجده کردند
بجز ابلیس و شیطان باز شیطان
که افتاده بجان جمعی انسان
اگر راهی خطاست بر ما نماید
رفیق ره زما خوبی نخواهد
نخواهد دست مظلومی بگیریم
بخواهد در ریا خفت بمیریم
به اذن حق تمامی زنده هستیم
مسلمان شیعه و یکتا پرستیم
مسلمانیم و اسلام محرم ماست
اصول دین رکن و همدم ماست
خدای را شاکریم و بنده هستیم
فقط حق را به عالم می پرستیم
نماز و روزه و حج و عبادت
همه بهر مسلمانان سعادت
سعادت دست محرومان گرفتن
کلام حق شنیدن خوب گفتن
بمعروف امر کن و نهی منکر
شود کار تو روز از روز بهتر
بگفته دین بما حرمت نگهدار
پدر مادر زخود یکدم نیازار
برادر با برادر یار باشد
انیس و موس و غمخوار باشد
همیشه خواهران دلسوز باشند
چراغ روشنی پرسوز باشند
بیاید دست محرومان بگیریم
بیاید در ره خالق بمیریم
یتیمان را یتیم داری نمائیم
پدر باشیم و دلداری نمائیم
بما شیطان در دوزخ نشان داد
خودش نار است و بر ما او همان داد
بما گفت پشت همدیگر شکستیم
در جنت بروی خویش بستیم
نشان داد راه تاریکی و ظلمت
گرفت نور ونشان داد باز خفت
بباید آدم و هشیار باشیم
به عقل و معرفت بیدار باشیم
چرا با وسوسه از هم بپاشیم
چرا با دین و ایمان ما نباشیم
خدایی که هزاران نعمت او
شده ارزانی ما رحمت او
زحق غافل شدن نادانی ماست
بهشت و جنت هم ارزانی ماست
علی کارگر (پیرو)
حکایت باران بیامان است
این گونه که من
دوستت میدارم
شوریدهوار و پریشان باریدن
بر خزهها و خیزابها
به بیراهه و راهها تاختن
بیتاب، بیقرار
دریایی جُستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بیقرار است
این گونه که من دوستت میدارم
شمس لنگرودی
پیدا شد و پیدا شد گمگشته ما امشب


می چرخم و می رقصم با باد صبا امشب
در کلبه ما خورشید مهمان شده باز امروز
در محفل ما مهتاب، افشانده صفا امشب
یک روز نشد با ما این چرخ و فلک همراه
گوئی من و دل هستیم مهمان خدا امشب
بر زانوی من دلدار بنهاده سر زیبا
گر سر دهمش در پای ، کاری است بجا امشب
پروانه مرا عمری اسباب شگفتی بود
کار تو ولی دارم ، خود حال تو را امشب
دیوانه دل مسکین باور نکند این بخت
حق دارد اگر دارد صد چون و چرا امشب
وه وه که چه سرمستم دل می رود از دستم
هر تار دلم دارد صد شور ونوا امشب ...
سلام ...
بابت گل زیبا و معرفی وبلاگ تصاویر متحرک . جناب R و لگوی بسیار نفیس مترک با تبرک به « اللهم عجل لولیک الفرج » بسیار بسیار منونم . دستتون درد نکند . . .
سلامی چو نور دل پارسایان . . .


عشق را هرکس به گونه ای تجربه کرده و باعث می شود تعریف هر کس با تعریف سایرین متفاوت باشد . من شیرینی عشق را تجربه کرده ام . غمی که همراه عشق دردل فرو برده ام آن چنان لذّتی در من به وجود آورده که کامم با آن تا ابد شیرین خواهد بود . و این تعریفی هم که از عشق کرده ام تجربه واقعی زندگی خودمه . . . .
آرزو دارم خداوند عاشق پسند زندگی عاشقانه شما را تداوم بخشد و از نعمت عشق او همواره برخوردار باشید . . .
شاد و عاشق بمانید . . .
عاشقانه ات را دوست دارم
سلان و عرض ادب

نه متاسفانه من حاتون مورد نظر شما نیستم
خواهش میکنم.باعث افتخاره لینک کنید
سلام
متشکرم که پاسخ دادید