
روزگاری که تو هستی زیباست
چه بگویم بتو از عزت من کم نشود
سینه ات محرم اسرار و دل و غم نشود
انقدر نیک بدانم همه وقت در همه حال
یار من هستی با دل من کس چو تو محرم نشود
علی کارگر (پیرو)
از ما به شما هزار ارادت

حاجیان لبیک گویان می روند تا رمَی شیطانی کنند
همچو ابراهیم و یوسف میروند تا ذکر رحمانی کنند
از منای اهل دل از خود بریدن تا رسیدن ای خدا
حاجیان گویا خدایاهمچو اسمعیل خویش قربانی کنند

باز نخجیر و شکار و صید صیادی رسید
ضَجه مظلوم( ظالم) ظلم اینجا آشکار
ای سعودی از خدا غافل نشو بنگر که قربانی رسید


سلامـــم را پذیرا باش پیرو !
درودم را به قلبت پاش پیرو !عادل فنائی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ازین شعر تو زیباتر ندیدم
صدای قلب تو عادل شنیدم
بدیدم سینه ماوا کردی ایدوست
که وصل مرد تنها را بدیدم
چه شیرین بود غم هجران و دیدار
شراب و دوری و میخانه پیکار
شدی باران بر این مستانه دلبر
طراوت داری و گاهی چو رگبار
ز تو بهتر درین درگه ندبدم
تو و نا ز تو را بر جان خریدم
غزلهایت صدف باشد فنایی
بجز در در صدف هر گز ندیدم
درفش غصه را عادل رها کن
غم و اندوه را دلبر فنا کن
فروغ جاودان است عشق پاکت
بیا و یگ نظر هم تو بما کن
تو امرم کردی و کردم اطاعت
مرا در شعر کن عادل شفاعت
اگر تنها درین خانه است پیرو
به شعر ناب تو دارد قناعت
علی کارگر (پیرو)
شولوخ المه شولوخ المه چورک تو بخور جان داداش
گل بورابا گل بورابا سوی ما جان قارداش جان داداش


